
درست یادم نیست
یادت را کجا جا گذاشته ام؟
_همونجاهاست.
_آره عزیزم!پیداش کردم.
درست یادم نیست چه چیز را
چطور یافتم
مثل کوسه ای که نفس نمی کشد
تا ماهی فکرش بیرون نپرد
در خانه می نشینم
تا چهره ات را
بین آدم ها گم نکنم
خنده هایت را
با مونالیزای آویخته بر دیوار
صدایت را
در تقلای قناری پشت ویترین
وهمه چیز هایت را
در یک حواس پرتی موقت
این شهر
طلسمی ست
که بودنش را در تو حفر می کند
به یاد داشته باش عزیزم!
کوسه ای که با دهان پر حرف می زند
همان زنی ست
که با نام و لهجه ی من
از خیابان
می گذرد
+اکنون کجاست ؟
چه می کند ؟
کسی که فراموشش کرده ام!
عباس کیارستمی
ما را در سایت گنجشک بی گذرنامه دنبال میکنید
برچسب: کوسه ای که راه میرود,
نویسنده:
بازدید: 61