
xa0 xa0 درست یادم نیست یادت را کجا جا گذاشته ام؟ xa0 _همونجاهاست. _آره عزیزم!پیداش کردم. xa0 درست یادم نیست چه چیز را چطور یافتم مثل کوسه ای که نفس نمی کشد تا ماهی فکرش بیرون نپرد در خانه می نشینم تا چهره ات را بین آدم ها گم نکنم خنده هایت را با مونالیزای آویخته بر دیوار صدایت را در تقلای قناری پشت ویترین وهمه چیز هایت را در یک حواس پرتی موقت xa0 این شهر طلسمی ست که بودنش را در تو حفر می کند xa0 به یاد داشته باش عزیزم! کوسه ای که با دهان پر حرف می زند همان زنی ست که با نام و لهجه ی من از خیابان ...
ادامه مطلب
ما گشتهایم، نیست، تو هم جستجو نکنآن روزها گذشت، دگر آرزو مکندیگر سراغ خاطرههای مرا مگیرخاکسترِ گداخته را زیر و رو مکندر چشم دیگران منشین در کنار منما را در این مقایسه بی آبرو مکنراز من است غنچهی لبهای سرخ توراز مرا برای کسی بازگو مکندیدار ما تصور یک بینهایت استبا یکدگر دو آینه را رو برو مکنفاضل نظری...
ادامه مطلب